یك شوخی پیچیده با مخاطب
نقد و بررسی رمان آزاده خانم و نویسندهاش، رضا براهنی

سی و دومین نشست گروه ادبیات عصر كتاب، عصر روز پنجشنبه 28 دیماه به نقد و بررسی رمان «آزاده خانم و نویسندهاش (چاپ دوم) یا آشویتس خصوصی دكتر شریفی» نوشتهی رضا براهنی گذشت.
این جلسه كه به همت مدیریت امور كتابخانههای عمومی استان زنجان برگزار میشد، با مجریگری مهدی جلیلخانی از فعالان گروه ادبیات عصر كتاب آغاز شد. وی در ابتدا به معرفی نویسندهی رمان پرداخت و گفت: «رضا براهنی، نویسنده، شاعر، محقق، مترجم و استاد دانشگاه متولد 21 آذر 1314 خورشیدی در تبریز است. پدرش كارگر بود و خود او نیز تا سن 18 سالگی در كارخانهها كار میكرد. تحصیلاتش را در فقر و تنگدستی ادامه داد و وارد دانشگاه تبریز شد. پس از اخذ لیسانس ادبیات انگلیسی در سن 22 سالگی، از دانشگاه تبریز به استانبول تركیه رفت و بعد با اخذ دكترای ادبیات انگلیسی به ایران بازگشت و در دانشگاه به تدریس پرداخت.»
جلیلخانی ادامه داد: «براهنی در سال 1351 به آمریكا رفت و در دانشگاه تگزاس به تدریس زبان انگلیسی پرداخت. در سال 1352 پس از بازگشت به ایران توسط ساواك دستگیر و زندانی شد. پس از آزادی از زندان در سال 1353 مجدداً به آمریكا رفت و در دانشگاه ایندیانا مشغول به كار شد. در بهمنماه 1357 به ایران بازگشت و تا سال 1360 در دانشگاه به تدریس پرداخت. براهنی از بنیانگذاران كانون نویسندگان ایران بوده و مدتی نیز سردبیری نشریه "جهان نو" را بر عهده داشته است و چندی نیز به عنوان دبیر بخش ادبی مجلهی فردوسی فعالیت كرده است. او همچنین عضو انجمن قلم آمریكا و از اعضای اصلی كمیتهی ترجمه و كمیتهی آزادی برای نوشتن این انجمن بود.»
مجریِ نشست در معرفی نویسندهی رمان آزاده خانم و نویسندهاش، اضافه كرد: «براهنی در سال 1356 اولین جایزهی واشنگتنپست را به عنوان روزنامهنگار در مسائل حقوق انسانی از آن خود كرد. وی از جمله امضاكنندگان متن مشهور به 134 نویسنده است. براهنی چندی نیز به عنوان رئیس انجمن قلم كانادا فعالیت كرد. او در سالهای قتل نویسندگان در دههی 70، ایران را ترك گفت و در كانادا اقامت گزید.»
جلیلخانی در معرفی آثار این نویسندهی پُركار و جریانساز گفت: «از آثار او در زمینهی داستان و رمان میتوان به مجموعههای درخشانی همچون: روزگار دوزخی آقای ایاز (1351)، چاهبهچاه (1362)، آواز كشتگان (1363)، رازهای سرزمین من (دو جلد، 1367) و آزاده خانم و نویسندهاش (1376) اشاره كرد. در حوزهی شعر نیز آهوان باغ، جنگل و شهر، شبی از نیمروز، مصیبتی زیر آفتاب، گل برگسترهی ماه، ظلالله، نقابها و بندها (انگلیسی)، غمهای بزرگ ما و خطاب به پروانهها (گزینهای از شعرهای سالهای 69 تا اول سال 73 كه خود براهنی نیز این مجموعه را مهمترین مجموعه شعر خویش میداند). براهنی همچنین دو كتاب مرجع دیگر یكی در حوزهی نقد شعر با نام "طلا در مس" و دیگری در حوزهی نقد داستان با نام "قصهنویسی" در كارنامهی خود دارد»
مهدی جلیلخانی با آغازگر خواندن این رمان در ایران با عنوان جریانی با نام "رمان پستمدرن" براهنی و شاگردان كارگاهیاش را تئوریزده لقب داد و در تأیید سخن خود سخن مرحوم هوشنگ گلشیری را شاهد آورد. او از قول گلشیری گفت: «در عرصهی داستان كوتاه دارند آشفتگی به وجود میآورند، یعنی فكر میكنند پستمدرن یعنی در همآمیختن عرصههای متفاوت، به هم ریختن عین و ذهن، برداشتن دیوار خیال و واقعیت و بیزمانی و بیمكانی و وارد شدن خودشان در متن. البته از نظر اصولی همهی این كارها درست است. در پستمدرن همهی این كارها را میكنند اما متأسفانه مطابق با نقدها عمل میكنند. از همهشان هم بهتر كتاب آزادهخانم و نویسندهاش است. شما یكجا نمیبینی كه یك آدم را خلق كرده باشد، یك مكالمهی زنده نمیبینی. ببین آیا توانسته خانهیِ اینها را بسازد؟»
سپس محمد فضلی، داستاننویس و منتقد، كتاب مورد بررسی را رمانی دانست كه ساختار روایت در آن شكسته شده و مرز بین واقعیت و رؤیا به هم ریخته است و آن را رمانی پستمدرن خواند و گفت: «در این كتاب، نظری به شعر امروز ایران، به ترجمهها و حتا نویسندگان وجود دارد و در حین ِ روایت، نویسنده به نقد اثر هم پرداخته است، ضمن آنكه تصویرهایی گاه نامرتبط با متن كتاب در آن گنجانده شده و در آخر نیز فهرست مآخذی برای آن تهیه گردیده است.»
فضلی در معرفی این كتاب برخی صفحات را سفید یا حاوی فقط حروف پشت سر هم عنوان كرد و ادامه داد: «پیشتر با خواندن رمانی با این شیوه و ساختار فكر میكردم كه وقتی ذهن را باز بگذاریم و قلم را روی كاغذ قرار دهیم و هر چه را كه به ذهن وارد شود بنویسیم، رمان از آب درخواهد آمد، اما بعد با خواندن نقدی از فرخنده حاجیزاده (در كتاب "بازاندیشی ِ یك") دیدم كه این نوع رمان و ژانر ادبی هم نوعی اصالت مخصوص به خود دارد.»
این منتقد با خواندن ِ بخشی از این نقد از فرخنده حاجیزاده، رمان آزاده خانم و نویسندهاش را مصداق نقدهایی دانست كه براهنی خود قبلاً در كتاب قصهنویسی به آنها پرداخته بود. وی گفت: «من معتقد بودم كسی كه در تئوری وارد شود و بخواهد نقد ادبی بنویسد دیگر نمیتواند اثری خلق كند، ولی به گمانم در مورد براهنی این ذهنیت درست نبوده او هر آنچه به سود رمان و اثر ادبی بوده، در كار خویش نیز استفاده میكرده است.»
فضلی در پایان با پیشینهدهی اجمالی از سیر داستاننویسی ایران و نمونههایی از ساختارشكنیها در آثار داستاننویسانِ پیش از براهنی، رمان مورد بررسی را در تغییر روایتها و حضور راوی در داستان با سریال تلویزیونی "باغ مظفر" مقایسه كرد.
در این میان ذبیحالله شاهمحمدی ضمن تمجید از شخصیت ادبی و فرهیختگی و نقادی زبردست براهنی و نقش و تأثیر مهم او در ادبیات ایران گفت: «براهنی در این كتاب شدیداً گرفتار تعصب سیاسی است و كم و بیش در همهی آثار او ردِ پای سیاست مشهود است و دلیل آن شاید حضور او در بطن وقایع آذربایجان و تبریز و اثرپذیری او از آن اتفاقات در دورهی نوجوانی و جوانی اوست.»
شاهمحمدی سپس به روحیهی برتربینی و خودبزرگبینی براهنی اشاره كرد و ادامه داد: «آن وقار و تواضعی كه براهنی باید نسبت به نویسندگان بزرگ پیش از خود داشته باشد در آثار نقادانهاش وجود ندارد و اگر نگوییم نگاه تحقیرآمیز، نگاهی توأم با احترام در نقدهای او نسبت به بزرگان ادبیات گذشتهی ایران دیده نمیشود.»
سپس هادی وحیدی با تأكید بر شناسایی چهرهی واقعی و ادبی براهنی در مجموعه نقدهای او بر آثار ادبی فارسی گفت: «آنچه براهنی در نقد تند و تیز خود بر آثار بزرگان ادبیات ارائه كرده است در واقع افزودن و روشنگری بر آثار ایشان بوده و نه همچون نقدهای گذشته كه همواره در حد حاشیهنویسی و معنینویسی بر لغتها و واژههای آن آثار بوده و بس. ضمن آنكه عنصر زبان، هم در شعر و هم در رمان در كار او بسیار شاخص بوده و منجر به پایهگذاری سبكِ نوینی در شعر گردیده است.»
اما در این میان مسعود تارانتاش با آوردن نمونهای از نثر براهنی به ضعف و كش آوردن نثر توسط براهنی در این كتاب اشاره كرد و گفت: «اگر عمدی در اینگونه نوشتن وجود داشته باشد و بر فرض نویسنده قصدی بر ارجاع درونمتنی داشته، من هیچ دلیل و ارجاعی در آن پیدا نمیكنم و این تكرارها در نثر این رماننویس هیچ كاربردی ندارند. به گمان من ساختار رمان پستمدرن به زبان معیار خیلی نزدیكتر است، پس میباید كه زبانِ این رمان نیز چنین رجعتی میداشت كه متأسفانه هیچ ردپایی از آن دیده نمیشود.»
سپس به عنوان سخنران دوم مهران مرتضایی، روزنامهنگار و مترجم، رمان آزادهخانم را كولاژی از مانیفست كامل رضا براهنی معرفی كرد و گفت: «اثر آن قدر در براهنیدنِ خود اصرار دارد كه شاید كثیری از تكهها فقط برای خودِ دكتر براهنی قابل رمزگشایی باشد.»
مرتضایی با غیرقابل تأویل خواندن این رمان و عدم مصداقیابی و شخصی بودن آن برای نویسنده اضافه كرد: «براهنی خود به صراحت در این رمان به عمدیبودن بر هم زدن زبان و ساختار اذعان دارد. او همچنین در رمان دو جلدیِ خود یعنی "رازهای سرزمین من" تسلط و قدرت خود در زبان را ثابت میكند؛ رمانی كه از لحاظ دارا بودن تمام اركان و مشخصههای یك رمان فارسی، كامل، كلاسیك و مثالزدنی است.»
مرتضایی با معرفی كردن كتاب آزادهخانم به عنوان "نوشتنِ نوشتن" آن را قصه ندانسته و مدگرایی ِ براهنی را در این اثر به مثابه یك شوخی دنیای بورژوازی و مصرفگرا قلمداد كرد و گفت: «اساساً خاصیتِ دنیای پستمدرنیستی، شوخی و آشوب است.»
وی در تشریح تفكر كتاب، از قول متن آن ادامه داد: «نوشتن ِ قصه راحت است، ولی نوشتن ِِ نوشتن اصلاً آسان نیست. قصه را یك نفر مینویسد و به همین دلیل زور میگوید، اما كسانی كه قصهنوشتن را مینویسند، با زورگویی مخالفند. اگر قصه را یك نفر بنویسد، قصه، قصهی مؤلف است و این یعنی سلطنتِ مؤلف و دكتر رضا با این سلطنت همیشه مخالف بود. پس با مؤلف هم مخالف است. اگر نویسنده، قصه را طوری بنویسد كه انگار نوشتن ِ قصه را مینویسد، حتا اگر بمیرد، باز قصه ادامه خواهد یافت، پس مرگ بر مؤلف، زندهباد نوشتن. پس انتخاب نام "آزاده" اصلاً بیدلیل نیست.»
مرتضایی اضافه كرد: «این رمان میكوشد تا تمام آنچه را كه روایت، یا نریتیوهای غالب از چیستی رمان به ذهن نویسنده و خواننده تحمیل میكند، بگریزد. به این معنا هرچه كه نویسنده بر خلاف ادعاهای مختلف در باب هنر رمان در جای جای كتاب، از بازگو كردن این كلمه به واسطه دستمالی شدن مكرر آن سر باز میزند، اثری پسامدرن است و میخواهد مخاطب را در جریان خلق اثر دخیل كند.»
وی ادامه داد: «بدین ترتیب پراكنش در فرم و محتوا خاصیت این متن است، چرا كه به طور طبیعی عناصر یك سیستم میل به پراكندگی و از همگسیختگی بیشتر دارند و بالطبع عناصر رمان آزادهخانم در گریختن از آشویتس خصوصی دكتر شریفی كه شباهتهای قریبی با دكتر رضا و دكتر براهنی دارد، تكه تكه میشوند و از آنجا كه هیچ قدرتی برای انسجام دادن به این متن پارهپاره شده تصور نشده است، هیچ نشانی از انسجام كه به عنوان یكی از الزامات متن، فراروایت و روایتِ مدرن خوانده میشود، نمیتوان یافت.»
مهران مرتضایی با تشبیه این رمان به كتابی از ایتالوكالوینو با نام "شبی از شبهای زمستان مسافری"، این نوع تكهتكه نوشتن را مسبوق به سابقه در ادبیات جهان معرفی كرد و گفت: «میتوان گفت كه این شیوه یكی از الزامات روایت پسامدرن و از این حیث به شدت زنانه است. یعنی ادبیات پستمدرن به طرز عجیبی زنانه است به طوری كه ذهن ِ زنانه از این تكثر و تعدد موضوع در گفتار و پردازش روزانه كه ظاهراً بینتیجهاند، پُربهره است.»
وی در پایان گفت: «اگر چه معنای آن به رغم تأمل چندین هفتهای برای من، مثل كثیری از گزارههای پستمدرن دیگر غامض ماند، اما حداقل حسن آن این است كه میتواند خیال مخاطب را راحت كند كه بستاری برای پارههایی كه نوشته شده، و البته برای كلیت نامنسجم این 632 صفحه از كتاب، نجوید.»


