نگاهی به مجموعهی شعر «در سکوت سردم میشود»
سرودهی سید عباس سجادی
سالار عبدی
سید عباس سجادی از شاعران جوان خوشذوق و توانای روزگار ماست. مجموعهی «در سکوت سردم میشود» در برگیرندهی تعدادی از اشعار اوست که در پائیز 1384 چاپ و منتشر شد و به جایگاهی که در خور خود بود، در میان خوانندگان شعر امروز دست یافت.
این مجموعه در دو بخش غزل، و نیمایی و سپید ترتیب داده شده است. اصولاً هر چه شعر معاصر ما پیش میرود، زبان به سمت سادگی و بیپیرایگی حرکت میکند و این روندی صحیح است. شعر ترجُمان حالات افکار و اندیشهها و گفتوگوهای هر قوم و ملت است. باید به زبان رایج هر زمان در سُرایش اشعار توجهی ویژه شود و این نیز امری بدیهی و قابل قبول است. شعر سجادی زبانی زودفهم و گیرا و در عین حال تأثیرگذار و دلربا دارد. و نشان میدهد که این شاعر نسل جوان در این عصر بسیارها کوشیده است و دوران خامی و کمتجربگی را پشت سر نهاده است. موتیفهای شعری سجادی هم اگر چه گسترده و وسیع نیست، اما همانهاییست که باید گفته و شنیده شود. رنگِ غالب اشعار این دفتر خاصه در غزلها که بخش اعظم مجموعه را به خود اختصاص داده است، عشق است. نیک میدانیم که عشق خود دریایی است که پرورندهی دُر و مروارید و لعل و خواستنیهای گرانبهاست. سجادی نیز در این دریای بیکران، منزویوار جاری دشت و صحاری گشته است و از زبان اُبژههای گونهگون به سخن آمده است.
ابتدا تعریف عشق از زبان شاعر؛ بنگرید:
جمع شب و فراق را ضرب در آه میکنم
عشق تو این حساب را زیر سؤال میبرد
::
از عذاب زرد مردن عقل میترساندمان
حرف سرخ عشق اما هر چه باداباد بود
::
عشقبازی هیچ ترتیبی و آدابی نداشت
دست در آغـوش کـردن بـا خدا آزاد بود
میبینم که سجادی هنوز هم که هنوز است در هوای عشق حقیقی که با عقل و منطق آبش به یک جوی نمیرود تنفس میکند، و چون عدهای دیگر از شاعران در عصر یخ و آهن و ماشین انجماد زندانی بیچون و چرای بیعشقی نگشته است. سجادی در توصیف این مهم که گهگاه با دردی نهفته و سیال توأم است، به زیبایی تصاویر بکر و مؤثری ساخته است که حاکی از عاطفه و احساس پرشور و توانای اوست. به چند نمونه بنگرید:
میکشم بر دوش نعش خاطرات خویش را
داستان سرد زندان مرا باور کنید
در کویر خـاطرات و خـشکسال عاطفه
بــارش باران چشمان مرا باور کنیـد
::
من دفـتـری پر از غزلم. از ترانه ام
لبـهایت عاشقانه هِجایـم نمیکنند
::
چه حسابی است در این شهر که در مبحث جبر
جـای «بـه علاوه» صلیب است؛ بیا بر گردیم
::
روزای بـچگی مون آفتابی بود یادش بخیر
هیف دیگه خورشیدخانم پیر شده عینک میزنه!
آشنا بـا همهی پنجرههای شهرم
چون تو را پشت هـمین پنـجـرهها گُم کردم.
و اما شعر این مجموعه از لحاظ زیباییشناسی (استاتیک) هم حرفهایی برای گفتن دارد. نخست ذکر این نکته ضروری است که سجادی از موضوع آشنایی خویش با موسیقی ایرانی به بهترین نحو ممکن در زیباسازی شعر خویش بهره برده است و با تعابیر موسیقایی ایهامهای خوب و ظریف و دلنشینی پرورانده است. به چند نمونه اکتفا میکنم:
آواز گامهای غزل ساز تـو چـرا
از انحنـای کـوچـه صـدایم نمیکند
::
تو ای ساز ناساز چپ کوک مـن
بـه هنگامهی زیـــر، بم میزنی
::
از پردهها برون شد سوز نهان مـا
کوک است ساز دلها، کی میل شور داری
::
فصل پرپر گشتن گل، روز رقص باد بود
ساز ناساز فـلک تا کوک در میداد
آشنایان با ردیف موسیقی ایران به جز معناهای متداول اصطلاحاتی چون گام، چپ کوک، زیر، بم، پرده، شور، بیداد و... معناهای موسیقایی هم در ذهن خود دارند که این امر موجب ایجاد ایهام در شعر گشته، بر میزان التذاذ و تأثیرپذیری شعر افزوده است. عنصر دیگری که سجادی از آن به خوبی در پر بار ساختن مضمون شعر خویش بهره جسته است، استفاده از پارادوکس و آوانگارداندیشی است. میدانیم که این دو عنصر خاصه در ادبیات معاصر جهان پس از به ظهور رسیدن مکاتب جدیدی چون فرمالیسم اهمیت ویژهای در شعر و ادبیات یافتند و امروزه روز بر میزان غنا و اثربخشی آن افزودهاند. به چند مورد از این موارد در این مجموعه اشاره میکنم؛ بنگرید:
ساده بودم که ترا ساده تجسم کردم
بعد لبخند تو با گریه تبسم کردم.
::
چشمها
و گوشهایمان را
به او سپرده بودیم
ناگاه
دهان گشود
و خمیازهای عمیق کشید.
سجادی در برخی اشعار این مجموعه صدای رسای اعتراض شعرش را بلند کرده است و از موضع یک شاعر که روحی لطیف و طبعی حساس و زود رنج دارد به ناملایمات و تبعیضها تاخته است. بنگرید:
یک نـفر از کـوچهی ما عشق را دزدیده است
این خبر در کوچههای شهر ما پیچیده است
دورهگردی در خیابانها مجبت میفروخت
گوئیا او هم بساط خویش را برچیده است...
::
«عشق»
«وفا»
«محبت»
این لفظهای متعفن
این واژههای هرجایی
به دامن کدام ستاره بیاویزم؟
فانوس رسوایی عمرم را
در عصر زن
اتم
و دختران آبستن.
و این اشعار نمایانگر فاصلههایی است میان اندیشه و عاطفهی عشقمحور شاعر با واقعیتهای زمانه که هر روز از عشق دور میشوند و ره به سوی ناکجاآباد میسپرند.
در کل راقم این سطور شعر این دفتر سجادی را در پاسخ به نیازهای امروزه روز شهروند شعرطلب، موفق میداند. اگرچه برخی ضعف تألیفها و سستیهایی هم در اشعار هست. به عنوان مثال تکرار بیمورد قافیه در یکی دو غزل موجب یکنواختی بیش از حد غزل گردیده یا برخی مضامین بهکار برده شده بیش از حد تکراری و مبتذل هستند، اما در یک نگاه کلی باید شعر سجادی را شعر روز نامید، با زبانی سلیس و گویا و زود فهم؛ ایماژ در خدمت شعر است، و نه چیره و مستولی بر آن. غزلها عاطفهمحور و احساسباورند.
به همین میزان بسنده میکنم و با یک شعر نیمایی از این مجموعه که به آخرین امپراطور ایران استاد شجریان تقدیم شده، بحث را پایان میدهم.
خانه دلواپس یک حادثه بود
و سکوتی مبهم
از نگاهت جاری
بغض ساز تو شکست
و من از حنجره لبریز شدم.

