در آیین نقد و بررسی رمان خالهبازی نوشتهی بلقیس سلیمانی عنوان شد:
رمان ایرانی، محصول تفکر معنوی مشروطهخواهانه است
گروه گزارش، روزنامهی مردمنو: خانم دکتر برای لحظهای به من خیره میشود. نگاهش جور عجیبی است. از آن شیطنت همیشگی خبری نیست، بالأخره به حرف میآید و میگوید: «خانم بداشتی نمیتواند بچهدار بشود».
برای لحظهای من هم به او خیره میشوم، احتمالاً میخواهم عمق حرف او را دریابم. دلم آشوب است و حسی از تنفر از درونم شروع به بالیدن میکند.
«نمیدونستم قبلاً شوهر کرده».
غشغش میخندد. نگاهش باز هم شیطنتآمیز میشود و میگوید: «آخ از دست شما مردها».
«میتونست همان اول بگه، نباید با من بازی میکرد».
«آروم. آروم آقاپسر، چرا تند میری، اون شوهر نکرده، بکر و باکره، نترس دست هیچ مردی به اون نخورده، مطمئن».
«پس از کجا میدونه بچهدار نمیشه؟»
بازهم میخندد، بلند میشود و از پنجره به خیابان نگاه میکند. به نظرم میخواهد مرا در تب و تاب نگه دارد.
«قصهی طولانی داره، اون از اون دست زنهایی است که به نحو کاملاً استثنایی یک نقص مادرزادی دارن».
«چه نقصی؟»
«تخمدان نداره».
نوشتههای بالا برگرفته از رمان «خالهبازی» نوشتهی بلقیس سلیمانی است که در چهل و هفتمین نشست گروه ادبیات عصرکتاب مورد نقد منتقدان قرار گرفت.
بلقیس سلیمانی در سال 1342 در یکی از روستاهای کرمان متولد شده و دارای مدرک کارشناسی ارشد رشتهی فلسفه میباشد. وی هماکنون در رادیو فرهنگ مشغول فعالیت است. از این نویسنده پیشتر مجموعهی داستانهای کوتاهی به نام «بازی عروس و داماد» و یک رمان به نام «بازی آخر بانو» به چاپ رسیده است.
خاستگاه رماننویسی
چهل و هفتمین نشست گروه ادبیات عصرکتاب، با صحبتهای مهدی جلیلخانی آغاز شد. وی با اشاره به سالروز تولد صادق هدایت، وی را از بزرگترین داستاننویسان ایران معرفی نمود و تصریح کرد: «رماننویسان امروز ایران مدیون خلاقیت هدایت میباشند». او داستان بوفکور هدایت را جزو خلاقترین نمونههای ادبی ایران در دورهی سالهای 1320 عنوان کرد.
جلیلخانی در ادامهی این نشست به خاستگاه رماننویسی اشاره کرد و اظهار داشت: «رماننویس جنبههایی از زندگی را در الگویی تازه متبلور میسازد و دنیای خاص خودش را در رمان میآفریند، دنیایی تخیلی اما باورکردنی».
وی گفت: «رماننویس خلاق چون از حد تقلید ساده واقعیت در میگذرد، واقعیتی داستانی و تخیلی پدید میآورد، برتر از واقعیت روزمره، چراکه بنیادیترین خصوصیتهای واقعیت را در ساختاری متشکل و بدیع ارائه میدهد».
جلیلخانی رمان را به مثابهی ژانری متعلق به خودآگاهی تاریخی انسان دانسته و آن را محصول ناخرسندی از وضعیت اجتماعی عنوان کرد و پیدایش رمان ایرانی را محصول تفکر معنوی مشروطهخواهانه برشمرد، و تصریح کرد: «از نخستین ایرانیانی که اقدام به نمایشنامهنویسی و رماننویسی نمودهاند، روشنفکران و تاجران مهاجری مثل آخوندزاده و طالبوف مراغهای و یا تبعیدیهای سیاسی مانند میرزاحبیب اصفهانی و میرزاآقاخان کرمانی بودند».
وی همچنین نخستین طلیعههای رمان ایرانی را در اوایل سالهای 1250 شمسی دانست که در این سالها میرزاجعفر قرهجهداغی کتاب "ستارگان فریبخورده، حکایت یوسف شاه" نوشتهی میرزافتحعلی آخوندزاده را از زبان آذربایجانی به فارسی برگرداند.
جلیلخانی ادامه داد: «بنابراین میتوان گفت آخوندزاده پروردهی فضای فرهنگی تفلیس و متأثر از واقعگرایان روس، اولین داستاننویس ایرانیتبار میباشد. او پیشرو فن نمایشنامهنویسی و داستانپردازی اروپایی در خطهی آسیا است».
او همچنین طالبوف را از جملهی کسانی دانست که خط و الفبا را از موانع عمدهی ترقی و عقبماندگی جوامع شرق میدانستند.
جلیلخانی در ادامهی این آیین، اولین رمانوارههای ایرانی را از لحاظ تازگی شکل و محتوا، پدیدهی نوینی در ایران عنوان کرد که آغازگر دورهی جدیدی در نثر فارسی بودند. در دورهی بعد با ارام شدن روند زندگی اجتماعی، ادبیات مسائل را با صراحت کمتر و پیچیدگی ادبی بیشتر بازتاب میدهد و همچنین جستوجوی هویت و امنیت مهمترین عامل پیدایش رمان تاریخی در ایران میشود.
دبیر گروه ادبیات، زمینههایی همچون جستوجوی فردیت و هویتیابی افراد با رشد طبقهی متوسط و جدایی هنرمند از حامیان درباری و اشرافی و نیز دموکراتیک شدن نثر و نیز فراهم آمدن امکانات فنی چاپ را از عوامل مساعد در پدید آمدن گونههای جدید ادبی دانست.
رمان خالهبازی، آمیزهای از اسطورههای فلسفی یا ساختاری اتوبوسی
سپس جلیلخانی به بازخوانی قسمتی از رمان خالهبازی پرداخت و گفت: «رمان "بازی آخر بانو" از همین نویسنده، نشان داد که بلقیس سلیمانی قصد پاسفت کردن در عرصهی رماننویسی دارد، اما بر رمان خالهبازی دو نقد دوسویه و متضاد وارد شده است؛ اول اینکه این رمان واجد مؤلفههای فلسفی است و از سوی دیگر رمانی با ساختاری اتوبوسی است. این رمان در واقع دربارهی عقیم بودن جسمی و فرهنگی زنان است».
وی تصریح کرد: «رمان با تأملی بر نظریهی آدم و حوای مانوی آغاز شده است که آدم را نورانی و حوا را ظلمانی میداند و به پیروی از این اندیشهی ثنوی، روایت آن نیز بین دو شخصیت اصلی رمان یعنی ناهید و مسعود تقسیم میشود».
وی این رمان را مدلی از روشنفکری دانست که هرجا به نفعاش نیست، عامی میشود.
جلیلخانی در خاتمه به مشکل ویرایشی و نامتناسب بودن افعال در این رمان نیز اشاره کرد.
رمان، گزارشی از وضعیت شخصیتهاست
محمدعلی خامهپرست از دیگر منتقدان حاضر در جلسه به ساختار اتوبوسی رمان اشاره کرده و گفت: «در رمان خالهبازی برخی شخصیتها وارد ساختار داستان شده و در قسمتی از آن خارج میشوند».
وی در کل، رمان خالهبازی را رمانی پرشخصیت دانست که این روال رمان بر ساختار اتوبوسی آن صحه میگذارد.
او در ادامه خاطرنشان کرد: «اگر ریشهی داستان و رمان را یکسان بدانیم، نویسنده در شروع هر دو، مشکل را برجسته میکند و شخصیت داستان را در چالش با آن مشکل نشان میدهد، در حالی که شخصیتهای این رمان، گره و مشکلی ندارند و دچار درگیری نیستند».
خامهپرست در ادامهی این نشست گفت: «در رمان بودن یا نبودن این اثر باید شک کرد. اثر حاضر بیش از شباهت به رمان، به گزارشی گسترده از شخصیتها شبیه است».
این منتقد دربارهی لحن داستان نیز گفت: لحن شخصیتهای داستان اعم از زن و مرد کاملاً مشابه یکدیگر بوده و نمیتوان شخصیتها را از هم تفکیک کرد. وی معتقد بود که این نویسنده بیش از آنکه رماننویس باشد، داستان کوتاهنویس است».
رمانی با شخصیتهای خاکستری
سلمان کریمی از دیگر داستاننویسان و منتقدان این جلسه، رمان خالهبازی سلیمانی را ضعیفترین اثر وی برشمرد و اتفاقات و فضای این رمان را شبیه به داستان نیمهی غایب نوشتهی حسین سناپور دانست. وی سپس با اشاره به نثر روان داستان، تغییر زاویهی دید نویسنده را در برخی فصول کتاب الزامی ندانسته و شخصیتهای رمان را خاکستری معرفی کرد.
وی در ادامه گفت: «راوی داستان از زاویهی اول شخص استفاده کرده و مثل قصهگویان، راوی داستان است و اطناب بیش از حد به روند داستان لطمه زده است».
در پایان چهل و هفتمین نشست گروه ادبیات عصرکتاب، برخی از حاضران به طرح سؤالاتی دربارهی این کتاب پرداختند.
منبع: اینجا
انعکاس: ایسنای مرکز


